تبليغاتX
سارا و ستاره
سارا و ستاره
يك وبلاگ جهت سرگرمی 
قالب وبلاگ

من از آسمان سخت نومیدم

ای دوست

نومید نومید

می دانی ؟

اینجا

نباریده,دیری است باران

نتابیده خورشید

نروییده دیگر نهالی

زمین پوک و خالی است

نه از بوته خشک و خالی

نه گلی ,نه آزاد سروی

چه تاکی؟

چه بادی , که سرمستم

چه بیدی , که بیتابم

چه خوابی !

من از آسمان سخت نومیدم , آری


برچسب‌ها: آسمان, نومید, مستی
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 23:10 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
کیست این مرده که در روشنی شامگاهان

تکیه دادهست بر آن ابر و نشسته ست به کوه

بسته از دور به جان دادن خورشید نگاه 

وز گرانباری خاموش طبیعت به ستوه

********************************

خیره بر زردی شادی کش و دلگیر غروب 

زار و افسرده فرو رفته در اندیشه گرم 

پای آویخته از کوه و در ان توده برف 

استخوان میکشدش شعله و میسوزد نرم

********************************

سینه دادست تهی چون قفسی در ره باد

آرزومند دلی تا کشد از سینه خروش

لیک دیری است که در سردی و خاموشی مرگ

دلش از کارفرومانده و خون مانده ز جوش ...

دوستون دارم



برچسب‌ها: شامگاه غریب, غروب, خاموشی مرگ
[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 22:53 ] [ سارا و ستاره ] [ ]

فرارسیدن نورز باستانی سال یک هزار سیصد و نود و یک بر شما مبارک

عید نوروز


برچسب‌ها: سال نو مبارک, عید نوروز1390
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:11 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام مایده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست
قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر والعادیات دست به یغما نهاد
ز آتش والموریات نفس به افغان رسید
البقره راست بود موسی عمران نمود
مرده از او زنده شد چونک به قربان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ابریست خوش حکمت بارد از او
زانک چنین ماه صبر بود که قرآن رسید
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد
چون در زندان شکست جان بر جانان رسید
پرده ظلمت درید دل به فلک برپرید
چون ز ملک بود دل باز بدیشان رسید
زود از این چاه تن دست بزن در رسن
بر سر چاه آب گو یوسف کنعان رسید
عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول
دست بشو کز فلک مایده و خوان رسید
دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو
آن سخن و لقمه جو کان به خموشان رسید

برچسب‌ها: ظهور, ایمان
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:9 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
این متن رو یکی از دوستانم برام فرستاد من گذاشتم تو وبلاگ

گاهی اوقات خسته می شوم از این  همه  سیاهیها

کودکی می شوم  در خیالم .

لحظه تنهایی

این روزها خودم هم باور می کنم که کودکی ۸ ساله ام

کودکی ناتوان و رنجور.

لحظه تنهایی

کودکی  که تمام فکرش  دویدن و  شیطنت است .

اما این  بادها سهمگین  نمی گذارند بادبادکم در هوا پرواز کند .

 

یادش بخیر . آن موقع  هر وقت  شکسته دل می شدم  سارا  نوازشم می کرد .

اما این زمین برایم  تنگ شده . صدای الرحیل عمرم را می شنوم .

 

موقع درو رسیده . باید کوله پشتیم را بردارم .

دستهایم خالی است برای خانه جدید .

 

شیطان زنجیر کرده پای ناتوانم .

و بغض می فشارد گلویم .

صدای ارحیل این وبلاگ نزدیک است


برچسب‌ها: لحظه تنهایی_اشعار ادب
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:7 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
این قطعه ادبی رو یکی از دوستانم به من هدیه کردند

پس کجا رفتند


              آن افق های روشن عشق


            آن همه رویا ی سپید


   آن همه آهنگ بهار


    آن همه شورو سرور


    ان همه رنگ غرور


    ان لباسهای سرخ وسپید


                در تب وتاب عید


                               کجا رفتند


برچسب‌ها: قطعه ادبی, هدیه
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:5 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
جمعی از مشرکین  قریش از جمله ابوجهل  در یکى از شبها که تمامى ماه

 

 در آسمان بود بنزد رسول خدا(ص)آمده و گفتند:

 

اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!

 

رسول خدا(ص) بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟

 

گفتند:آرى،و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد

 

و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا

 

را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید

 

 و همانند اول گردید،و رسول خدا(ص) دوبار فرمود:

 

«اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!

 

مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند

 

 گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند

 

:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!

 

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را

 

که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر

 

پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند

 

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى

 

از شارحین حدیث گفته‏اند:

 

منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این

 

جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد.

و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست

 

 روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند

 

بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.


برچسب‌ها: معجزه, شق القمر
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:3 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
این متن رو از خیلی ها شنیدم شاعرش رو نمیشناسم ولی شعرش زیباس

تا که بودیم نبودیم کسی

 

کشت ما را غم بی هم نفسی

 

تا که رفتیم همه یار شدند

 

خفته ایم و همه بیدار شدند

 

قدر آئینه بدانیم چو هست

 

نه در آن وقت که آئینه شکست


برچسب‌ها: شعر ادبی, متن ادبی
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:1 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
یکی از دوستان مطلب رو برام ارسال کرد که خیلی مهم و زیباست

معجزات نبی به چند دسته تقسیم شده

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماويّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظليل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و ميوه ها براى آن حضرت از آسمان و غير ذلك باشد

معجزات نوع دوم


معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـيـح سـنـگـريـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـيـن جذع و شـمـشـيـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـيـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـيـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غير ذلك
 و اما ...
معجرات نوع سوم


مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بيماران و معجزاتى كه از اعضاى شريفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم اميرالمؤ منين عليه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن ماليده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را ميل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را ميهمان كرده بـود بـه آن و تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پيرى داشت و شفا يافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خيبر يافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بريده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتيك و چشم قتاده كه از حدقه بيرون آمده بود به بركت آن حضرت و سير كردن آن حضرت چندين هزار كس را از چند دانه خرما و سيراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بين انگشتان مباركش جوشيد الى غير ذلك



برچسب‌ها: معجزان نبی, علی, زنده كردن مردگان
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 14:59 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
بالهای پرنده خوشبختی

کو کجاست   بالهایت را کجا گذاشتی

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت

 : « اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی».

پرنده گفت : « من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم.

اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم».

 


برچسب‌ها: پرنده خوشبختی
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 14:55 ] [ سارا و ستاره ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تبلیغات
Directory
لینک دوستان
آرشيو مطالب
امکانات وب
Google PageRank Checker Future Google PR for sara-stareh.blogfa.com - 4.28
براي ثبت لينکتان بر روي نوشته ي " ارسال لينک " در قسمت بالای کليک کنيد همه لينک ها در زمان هاي معيني از هفته مورد بررسي قرار خواهند گرفت ، پس ، از حذف لينک ما خودداري کنيد چون با اين کار لينک شما نيز حذف خواهد شد. پس از ارسال لینک ، برای مشاهده آن باید صفحه را دوباره بارگذاری کنید